أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

126

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و چون آمد بجهودان رسولى كه محمّد صلى اللّه عليه و آله است از نزديك خداى تعالى يعنى بفرمان خداى براست دارنده آن را كه با ايشانست يعنى توراة جماعتى از آنها كه ايشان را كتاب توراة داده‌اند كتاب خداى را كه قرآنست واپس « 1 » پشت خود مىاندازند و بدان ايمان نمىآورند و كار نميكنند پندارى كه خود ندانسته‌اند با كسى مانند كه اين حال نشنيده‌اند و گفته‌اند مراد بكتاب اللّه توراة است كه در آنجا ذكر محمّد و نعت و صفت اوست آن را واپس پشت انداخته‌اند تا گوئى كه هرگز توراة نخوانده‌اند و ندانسته . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 102 ] وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ ( 102 ) چنين آورده‌اند كه شياطين سحر و نيرنجات بر زبان آصف بن برخيا بنوشتند و بر ظهر آن نوشتند كه : هذا ما علّم آصف بن برخيا سليمان الملك ، و آن را در زير سر او دفن كردند ، چون سليمان فرمان يافت بيامدند و آن را ظاهر كردند و مردمان را گفتند كه : سليمان به اين بر جنّ و انس مسلّط و پادشاه گشت شما نيز بياموزيد تا آن ملك بيابيد ، علما و صلحا گفتند : معاذ اللّه اين نتواند بود و ازين تبرّا كردند مردمان سفله و جهّال نوشتن و آموختن گرفتند و حديث سليمان و آنكه او ساحر بود فاش كردند تا عهد رسول مستمرّ گشت و جهودان درين بيشتر غلوّ مىنمودند ، حق جلّ و علا آيت فرستاد و براءت ساحت سليمان كرد و گفت : [ وَ اتَّبَعُوا ] پس روى « 2 » كردند يعنى جهودان آنچه شياطين ميخواندند آن را بر پادشاهى سليمان و ميگفتند كه : سليمان پادشاهى بدين حاصل كرد جهودان تتبّع آن كردند ، و گفته‌اند كه : معنى آنست كه جهودان

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « بازپس » و در برخى ديگر : « باپس » . ( 2 ) - پس روى يعنى پيروى .